یه بنده خدایی از وقتی ازدواج کرده همش توی زندگیش بد بیاری میاره ... آقای میم داشت توضیح میداد که طرف از باغش به جای n تومن سود مبلغ خیلی کمتری به دست آورده ازدواج هم کرده و باید عروسی بگیره و خونه ، جهیزیه و فلان فلان ، خدا بهش کمک کنه
من در حالیکه دارم میمچه رو شیر میدم : عزیزم همه مثل شما خوشبخت و خوش اقبال نبودن که
میم : چه ربطی به من داشت ؟؟؟
من : ربطش به این بود که تو یه زن پر روزی قسمتت شد و بعدش از اون زن که بنده باشم یه بچه پر روزی تر قسمتت شد
ببین کی و کجا کار خیر کردی که خدا آنقدر دوست داشته 
میم رفت روی مود سکوت
گفتم چرا حرف نمیزنی
میم : خب من خودم آدم پرروزی بودم از اول حقوقم بالا بوده
من : تو داشتی درباره اتفاقات بعد ازدواج اون آقا صحبت میکردی منم درباره موفقیت های تو بعد ازدواجمون صحبت میکنم عزیزم تو اون آقای میم قبل ازدواجی ؟؟ نه دیگه نیستی ... قبول کن زن و بچه ی پر روزی داری
میخوای که نگم دونه دونه چیا توی زندگیت اضافه شده ها 
سکوت و بعد خنده
زندگی روزمره خانوم و آقای ِ میم ...ما را در سایت زندگی روزمره خانوم و آقای ِ میم دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 90